|
کوهستان مهدزندگی سحرچون خسروخاورعلم برکوهساران زد بدست مرحمت یارم درامیدواران زد
| ||
|
بالاخره چشممون روشن شدبه دیدن بهار
آخه طرفای مابهارخانوم بانازبیشتری می آد -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 0:28 ] [ چله خانه ]
یاکریمی اینجا درمیان برف های تازه نشسته به دنبال دانه ای یاتکه نانی برای سیرکردن خودمی گردد. درمیان برف هایی که درواپسین روزهای اسفندماه بویی ازبهارندارند. ای یاکریم خسته وتنها برگرد... دراین دیارزمستانی سرمازده خبری ازشکفتن غنچه های بهاری نیست دراینجا گل های نوروزی ازتازیانه سرما نشکفته سوختند... ای یاکریم برگرد ودرکنج لانه ی نمورخود آهسته بخواب این شکوفه هاکه می بینی شکوفه های کاغذی ست که بادست کودکی بازیگوش برای نوروزی سرد برای فریبت برسرشاخه های خشک می لرزند یاکریم برگرد دراین دیار نسیمی ازبادنوروزی نیست... ----------------------------------------------------- یاکریم : نام پرنده ای شبیه کبوتر [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 14:0 ] [ چله خانه ]
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را ، با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد ! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها... هر روز بی تو روز مباداســـت... نمی دانم چرااین روزها اینقدرباشتاب می گذرندوگردخاطره برروزهامان می پاشند. اسه ن یللر اسه ن یللر سوگیلیمدن منه خبر...
ای بادها که می وزید٬ خبری ازیارم به من آرید...
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 0:49 ] [ چله خانه ]
سنگین نشسته برف ( سیاوش کسرایی)
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:29 ] [ چله خانه ]
درزمستانی سخت کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه , گوشت بدن خودشو میکند [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:25 ] [ چله خانه ]
این همان ماهی است که شب های تاریک زمین راروشن می کند...
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:7 ] [ چله خانه ]
من آن روز را انتظار می کشم
روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت. روزی که کمترين سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست. روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ايست و قلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم... روزی که تو بيايی ؛ برای هميشه بيايی و مهربانی با زيبايی يکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوتر هايمان دانه بريزيم... و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که ديگر نباشم. (احمد شاملو)
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 18:4 ] [ چله خانه ]
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 21:30 ] [ چله خانه ]
بسوی کوه
بسوی قله های باشکوه
بسوی آبی سپهر
به راه زر نشان مهر
چو آرزوی ما
هوا
خوش است و پاک
به روی قله ها
تن از غبار تیرگی رها
برآ چو جان تازه بر بلند خاک
همیشه بر فراز
همیشه سرافراز
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 15:21 ] [ چله خانه ]
اغلب جاهای ایران داره برف میاد
ما تو فکر برف بازی هستیم
غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرفها رو بشوره
خداوندا ؛ به قربان خداییت
درسته کار و فرمان خدایییت
ولیکن درک حکمت کار من نیست
ببخشایم به عرفان خداییت
[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 22:3 ] [ چله خانه ]
برف می بارد و طفلان ، همه شاد قند می ساید ، به سر تازه عروسان دیار من و تو برف می بارد و هر دانه برف کاج بر سر زده تاجی همه الماس سپید برف می بارد و من باز در این کوچه ی پاک باز تنها ، به هوای دل پر آتش خویش کاش یکشب که از این کوچه گذار است مرا
تاریک شود.
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 0:12 ] [ چله خانه ]
زندگی سخت سادست...
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن , که گویی واپسین لحظه است . و کسی چه می داند ؟ شاید آخرین لحظه باشد ! ( اشو ) [ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 21:3 ] [ چله خانه ]
یارازدرودیواردرتجلی ست...
.
هرکاونکندفهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خودصورتگرچین باشد من دراین خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم... کعبه ام برلب آب...
کعبه ام زیراقاقی هاست...
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 0:27 ] [ چله خانه ]
غروب اولین روز پاییز
پاییز غروباش واقعادیدنیه [ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 20:58 ] [ چله خانه ]
باز باران بی ترانه .... من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند کجای اشک یک بابا نمی دانم چرا مردم نمی دانند یاد آرم روز باران را مادرم افتاد... بشنو از من کودک من و باران من و تو درد و غم دارد داندخداهم خوب مي [ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 1:20 ] [ چله خانه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||